Click

خاطرات عشقی (2)
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان;
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان;;
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان;
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان;

دستبند لیزا


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



به وبلاگ من خوش آمدید سایت من برای کسانی که از عشق شکست خوردن ما در نظر داریم عزیزانی که می خوان تو این سایت خاطرات و نوع شکست خودرا از عشق خوردن را توی سایت من بزارم تا دوستان دیگر هم بخونن تا از کسانی که بهشون عشق داشتن و بهشون خیانت کردن بدونن برای اینکه این خاطراتو تو سایت بزارن خاطرات را نوشته و به این ایمیل یا در قسمت نظر خواهی در سایت ارسال نمایند.djamp.mohammad@gmail.com‏ همه شما عزیزان را دوست دارم

جقدر سایتم براتون مفید بوده

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان هر کی شت عشقی خورده وارد شود و آدرس djamp.mohammad.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد. djamp.mohammad@gmail.com







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)


دانلود آهنگ جديد

<-PollName->

<-PollItems->

آمار وبلاگ:

بازدید امروز : 80
بازدید دیروز : 492
بازدید هفته : 684
بازدید ماه : 6880
بازدید کل : 481815
تعداد مطالب : 26
تعداد نظرات : 91
تعداد آنلاین : 1

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید



آمار مطالب

:: کل مطالب : 26
:: کل نظرات : 91

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 197

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 80
:: باردید دیروز : 492
:: بازدید هفته : 684
:: بازدید ماه : 6880
:: بازدید سال : 15412
:: بازدید کلی : 481815

RSS

Powered By
loxblog.Com

░▒▓ اسیر ایمان و وفای عشق ▓▒░

خاطرات عشقی (2)
دو شنبه 24 بهمن 1389 ساعت 1:0 | بازدید : 4243 | نوشته ‌شده به دست ۩ dj محمد ۩ | ( نظرات )

جدید1adam

13 بهمن 1390 22:07

o.o چه عجیب

تو کجایی هستی؟؟؟؟؟؟؟

من bf قبلیم فقط باهم دوست بودیم هیچ فرقی نمی کرد دوختر باشه for me

شاید عاشقش بودم

نمی دونم چرا بعضی دوخترا فکر می کنن اخرش با bf شون ازدواج می کنن

انقدر به خودتون اعتماد نداشته باشید

منظورم جوجو نیست هاهاهاهاهاهاها!!!!!

پسرا بیشتر برای هوساشون دوست می شن مطمئن باشید جوجو اول مطمئن شو که دوست داره نه با گریه هاش

تو تازه 15 سالت هست ببین می تونه 50 60 سال باهات بمون
ه

  جدیدجوجو. 

14 بهمن 1390 20:30
 
سلااااااام گوگوجی های خودم مخصوصاye adamجونم.ببخشیددیراومدم.رفته بودم مسابقه شطرنج.تواستان دوم شدم.مدال نقره گرفتم.وقتی سواراتوبوس شدیم ورفتیم بنزین بزنیم علی اومدوواسادکنارمون وقتی همدیگرودیدیم ماتمون برده بود خواستم نگاهموازش بگیرم ولی نتونستم یعنی نمیشدتااینکه مارفتیموعلی همین طورچشمش به من بود.دخترعموش میگفت سراغ شمرتومیگرفت.ye adamچی کارکنم؟جوابشوبدم؟اخه دوسش دارم.راستی من همدانی هستم اسمم نداست.توچی؟اهل کجایی؟اسم اصلیت چیه؟

 

    جدید1 adam

14 بهمن 1390 20:55
 
my name is ensie :] تهران زندگی می کنم اگر احساس می کنی ادم خودخواهی هست اصلا.... ولی خیلی زود داری ازدواج می کنی هاهاهاهاها

تو تهران 20 سال بچه هست چی چی چی چی برسه 15 سال چه عجله ایه

جدیدجوجو

16 بهمن 1390 14:03
 
اگرم بله روبدم تا5سال نامزدمیمونیم تادرس هردومون تموم شه.چی کارکنم؟؟؟

جدید1adam

16 بهمن 1390 20:40
 
migam age khodkhahe ghabol nakon

جدیدبرای همه دل های شکسته

19 بهمن 1390 13:35
 
سلام من داستان عشقمو می نویسم گفتم شاید برای تو عاشق جالب باشه خواستی بخونی بگو رمز بدم

   جدید1adam

19 بهمن 1390 16:19
 
_._ دیونه شودی؟

اصلا قبول نکون

  جدیدجوجو

19 بهمن 1390 21:59
 
اخه ی ادم عاشق اونقدکورمیشه که این چیزااصلابراش قابل دیدن نیست.انسی جون دوباره عاشقش شدم بدجوری ام شدم.وایییی دارم دیوونه میشم کمکم کن

   جدیدyavar

20 بهمن 1390 0:13
 
slm

veb kheyli gashangi dari

be manam sar bezan

    جدیدفائزه

20 بهمن 1390 17:58
 

خیلی غمگین ام و چیزی شادم نمی کنه.....می خوام از زندگی ام بگم شاید حرف کسی ارومم کنه.....شاید.....من هیچ وقت دوستی با پسر ونمی پسندیدم.....هیچ وقت.....ترم 2 بودم که مشروط شدم...داغون شدم..از طریق چت با پسری که مدام می گفت دخترا وفا ندارن اشنا شدم.....می خواستم مشروطی امو فراموش کنم پیشنهاد دوستی اشو قبول کردم.......وقتی دیدمش ازش خوشم اومد......اونم می گفت که دوسم داره.......یه مدتی تماس تلفنی داشتیم و چت می کردیمو همو می دیدیم......من واقعا عاشقش شدم.............اون ازم خواست با هم رابطه داشته باشیم و من قبول نکردم.....این باعث جدایی مون شد......اوایل داغون بودم...ترم 3 بازم مشروط شدم و داغون تر....از دنیا بیزار بودم.............روانی شده بودم....تو این بین واسه فراموش کردنش یکی از پسرای هم کلاسی امو سعی که پسری مذهبی بود سعی کردم به زور به خودم بقبولونم دوسش دارم...........به زور........ولی واقعا عاشقش شده بودم.....خبر بهش رسید و اون فهمید....ولی مدام تحقیرم کرد...مدام و تو این زمان عشق قبلی ام مدام تو ذهنم می اومد............بدتر شدم...به دخترا گفت کسی رو تو زندگی اش دوست داره........تو این زمان عشق اولم و دیدم احساس کردم همیشه دوسش دارم ...ترم 5 مشروط شده بودم...عشق قبلی امو ترم 7 پیدا کردم......دیگه بی خیال هم کلاسی ام شدم....اونم تحقیرم نکرد....من معدلم بالا شد....عشق اولم باز از طریق میل باهاش ارتباط داشتم تا اینکه بهم پیشنهاد داد همو ببینیم منم رفتم ولی اونم این دفعه بهم گفت تو زمانی که سراغم اومده بود شکست عشقی خورده و واسه فراموش کردنش می خواسته باهام باشه................من هیچ وقت نمی تونم تحقیر شدنو تحمل کنم................ناامید شدم....حس می کنم تنهام...................کسی میتونه کمکم کنه....از پسرا بیزار شدم.....

..........ببخشید یه بخشی رو نگفتم........از زندگی ام..............عشق اولم بهم گفت احساسم بهش یه طرفه است و اون الان با کسی هست...............دلم گرفته.............واقعا دلم گرفته.....................

    جدید1adam

21 بهمن 1390 12:10
 
-.- ساده ای دیگه
تازه باید باهاش سرد رفتار کنی که بفهمه ازش ناراحتی
نمیشه که ......تو قبلا ازش خواهش می کردی برگرده اما گوش نکرد نادیده گرفتت بعد حالا برگشته با 1بار خواهش کردن تو خامش شودی -.- ساده ای دیگه...............نا این کارت پوروش می کنی

جدیدمریم

21 بهمن 1390 18:18
 
عاشقم بود رفت تا عشقشو فراموش کنم حمید جان میمیرم برات خیلی نامرد بودی گفت خودت و عروسکتو باهم بغل میکنم کاش بشناسیم.

جدیدجوجو 

21 بهمن 1390 22:17
 
باش قبول من بچه.ساده بودنم بای بچه بودنم ولی اگه بچه بودم که عشق ودرک نمی کردم.بس چی کارکنم.عکس العملم بایدخشک باشه ولی قبول کن خیلی سخته وقتی بعدسه سال بهم نگاه میکنه نگاش نکنم.اگه عاشق باشی بایدبفهمی که هیچ چی جلوی عشق ادمونمیگیره حتی خیانت.داغونم.واضح ترکمکم کن

جدید1adam

22 بهمن 1390 11:18
 
ممممممممم نمی دونم ......

خودتو 1کمی لوس کن اگر امد خونتون بورو تو اتاقت مهکم درو ببند

ببین میاد تو اتاقت بهت بگه ببخشید ................1کاری کن بهت بگه دیگه ..........بزار یکم برا رسیدن به تو زحمت بکشه که بعدش زورش بیاد از دستت بده ..............می تونی بهش نگاه نکنی ........سیع کنننن

جدیدجوجو

22 بهمن 1390 22:14
 
باشه.سعی خودمومیکنم.خیلی باحرفات کمکم کردی.ازته دلم ازت ممنونم.اگه خبری شدودیدمش خبرت میکنم.ازعشق فراموش شده ی شما چه خبر؟

    جدید1adam

23 بهمن 1390 19:08
 
he say bai forever to me ): but i'm'nt sad cause i have now bf تو خارج زندگی می کنه باهم در ارتباط هستیم ......من عاشقشم خییلی مهربونه و بی خیال >.> he's love me ...he say u r mine always واقعا دوستش دارم.

really _._ اصلا بهش شک ندارم....هروووز باهم هستیم




:: برچسب‌ها: پیام عاشقی (2) ,
|
امتیاز مطلب : 230
|
تعداد امتیازدهندگان : 62
|
مجموع امتیاز : 62

مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

<-CommentGAvator->
morvarid در تاریخ : 1391/4/6/2 - - گفته است :
سلام بچه ها اگه ذره ای به عشق اسمونی وحقیقیتون نزدیک بشین دیگه کمترعشق زمینی به نظرتون میاد واینوهم یادتون باشه خداتنهاعاشقیه که تا اخرباهاتونه وهیچوقت رهاتون نمیکنه.اخرعشقای زمینی تباهیه سعی کنین به کسی محبتوعشق نشون بدین که واقعا عاشقانه دوستتون داشته باشه وبایدبگم عشق یه طرفه اصلا به درد نمیخوره اون کسی که همیشه میسوزه وسختی میبینه اونیه که بیشترعاشقه من خودم عشق یه طرفه داشتم وخودم این وسط میسوختم چون واسه طرفم اصلا مهم نبود به هرحال تسلیم نشدم وجنگیدم به خودم افتخار میکنم چون عاشق بودنموثابت کردم والان که داره ازدواج میکنه با اینکه واسم سخته اما ازته قلبم واسش ارزوی دوست داشتن میکنم وواسه همیشه از زندگیش بیرون میرم تاخوشبخت بشه یه جمله از دکترعلی شریعتی یادم اومد
من تورادوست دارم وتودیگری راودیگری دیگری را واینچنین است که همه تنهاییم
امیدتون به خداباشه عشقتونوازخدابخوایین اگه خداصلاح بدونه بهتون میده اگه صلاح ندونه به معنای این نیست که دوستتون نداره به معنای اینه که میخواد بهترشوبهتون بده ورهاش کنین مطمین باشین اگه مال شماباشه وقسمتتون باشه برمیگرده

<-CommentGAvator->
Arash در تاریخ : 1391/4/4/0 - - گفته است :
سلام.
میدونم که نمیتونین کامل باورکنین ولی منم داستانمو براتون میگم:
من حدود یک سال پیش تو اینترنت دنبال GF میگشتم،ولی هیچوقت اونیو که میخواستم پیدا نکردم تا اینکه یه روز یه دختر اس داد که خیلی ازت خوشم اومده ، میخواستم باهات دوست بشم. ولی با این حال که من تاکید کرده بودم فقط از تهران ولی اون از اراک بود. اولش بهش گفتم نه. ولی خیلی اصرار کرد.منم آدمی هستم که نمیخوام دل یه آدم حتی قریبه رو بشکونم و غرورشو بشکونم.
گفتم باشه اما پیش خودم گفتم چند وقت دیگه خودش بی خیال میشه و تموم میکنه.
از اون موقع تا الان 10 ماه گذشته.اولا دوسش نداشتم،اما اون خیلی دوسم داشت. کم کم منم بهش علاقه نشون دادم.تو این مدت اتفاقای خیلی زیادی برامون افتاد - هم تلخ و هم شیرین -. با این حال من حتی یکبار هم قیافشو ندیدم.قرار بود چند بار بیاد تهران تا ببینمش ولی نیومد.چقدر اصرارش کردم که عکسشو برام بفرسته،اما قبول نکرد. کلی باهاش سر این موضوع دعوامون شده بود. کلی با دختر خالش حرف زده بودم که راضیش کنه اما نه ...من حتی یکبار هم بهش دروغ نگفتم اما اون چقدر بهم دروغ میگفت.من بعد 6 ماه تازه فهمیدم که اسم واقعیش چیه و خیلی چیزای دیگه ...
با این حال پاش موندم چون قیافه خیلی برام اهمیت نداشت،وجود خودش برام اهمیت داشت. با کلی فراز و نشیب تو دوستیمون خیلی عاشق هم شده بودیم . طوری که به قول شما با گریه ی هم میخوابیدیم . همه ی فکر و ذکرمون شده بود همدیگه. کلی با هم قرار و مدار ازدواج گذاشته بودیم.
با همه ی دوستام دعوا کرده بودم بخاطر اون..همه بهم میگفتن بیتا رو ول کن ... ارزششو نداره...بیا با یه دختر تهرانی دوست شو،بهتره...کلی شرایط دوستی با دخترای تهرانی برام بوجود اومد که حاضر بودن چه کار هایی برای عشقشون بکنن ... اما من به هیچکدوم توجه نمیکردم .خلاصه بعد از این همه دوستی پاک و صادقانه، فکر میکنین یه روز چه حرفی شنیدم ؟؟؟گفت: دیگه نمیخوامت...ازت متنفرم...برو به درک ...
من هم چون بهش قول داده بودم که بدون اون = بی خیاله زندگی
یه روز بعد اینکه کلی باهاش حرف زدم و کلی گریه،وقتی فهمیدم جوابش قطعیه، شب تو حموم رگمو زدم ولی شانس اوردم که از شاهرگ نزده بودم و مامانم زود فهمید،خلاصه چند روز تو بیمارستان بودم،تو این مدت با دوستم کلی در مورد من حرف زده بود،تو فکرم بود که دوباره خودمو بکشم،اما وقتی فهمیدم چه حرفایه بدی به دوستم در مورد من زده: با خدای خودم پیمان بستم که دیگه دور هرچی دختره تا آخر عمرم خط بکشم و تا الان هم همین کارو کردم.تو تصمیمم هم مصمم هستم. بعدا فهمیدم که چه دختر نامرد و بی معرفتیه..
هنوزم وقتی یادش میوفتم گریم میگیره،هنوزم دوسش دارم ولی خب...
از اون الان برام چی مونده؟ فقط شرمندگی و خجالت تو خانواده،فامیل،دوستام، معلمام و همه ی کسایی که اومدن ملاقاتم و قضیه رو فهمیدن...
حالا اینا رو براتون نمیگم که برام دلتون بسوزه ولی من دیگه بی خیاله عشقو عاشقی شدم...اصلا از عشق متنفرم و حالم بهم میخوره...
فقط تو رو خدا مواظب عشقو عاشقی باشین...توش غرق نشین...البته من کسی نیستم که بخوام نصیحت کنما.!
من خیلی خلاصه همه چیو براتون گفتم.
به هر حالَ ببخشید که ناراحتتون کردم .یه خورده با زدن این حرفا آروم میشم..
از همتون ممنون.مواظب خودتون باشین.بوس.بای.
آرش

<-CommentGAvator->
mina در تاریخ : 1391/4/2/5 - - گفته است :
منم عاشق شدم عاشق کسی که همسن بابامه اما دوسش دارم و می دونم هرگز بهش نمی رسم این عشق عشق ممنوع اما نمی تونم فراموشش کنم

<-CommentGAvator->
مریم در تاریخ : 1391/3/28/0 - - گفته است :
آه خدای من بنظرم باید آدم بالاخره یه عشق واقعی داشته باشه.من یکیو خیلی دوستداشتم خودشم میدونست وهیچوقت مغرور نمیشد اما بالاخره تنهام گذاشت الانم دو سال میگذره ومن هنوز عاشقشم میدونید اون بیخبر رفت واسه همین خ اذیت شدم وهیچوقت نتونستم حرف دلمو بکس بگم واقعا ادما خ نامردن ازهمه متنفرم کاش یکی درکم میکرد.تا صحبت از عشقت میشه طرف داستان زندگی خودشو میاره وسط حرف نزنیم راحتریم،اما شکست عشقم یه شیرینی واسه خودش داره چون خودت میمونی وخدای خودت!!.......

<-CommentGAvator->
n3da در تاریخ : 1391/3/23/2 - - گفته است :
من و انتظار و کابوس تنهایی ، من و حس اینکه هر لحظه اینجایی
سلام وبلاگ واقعا زیبایی دارید خیلی خوشحالم که گذرم افتاد به این وبلاگ! آدم وقتی تنهاس از اونجا رانده از اینجا مانده خیلی سخته خیلی!
من واقعا به کمک احتیاج دارم احساس میکنم وجودم داره از بین میره ! پارسال با یه پسر به اسم امیرعلی آشنا شدم و بهترین و نزدیکترین دوستم "پریا"با خواهر زاده امیرعلی دوست شد! نمیدونم اسم این کارایی که پریا باهام کرد رو چی بزارم !حسودی ... ؟نامردی؟چی؟
فقط از امیرعلی بد میگف کاری میکرد منو شک بندازه هر لحظه که امیرعلی با یکی دیگست و ... منم چون خیلی پریا رو دوست داشتم باور کردم حرفاشو تا روزی که امیرعلی گفت: ندا دیگه خسته شدم الان بیشتر از 10باره که پریا داره دو بهم زنی میکنه یا منو انتخاب کن یا اونو ...! بازم گوش نکردم و انقد این دختره شیطنت کرد تا میونمونو بهم زد...
آخرین بار که قهر بودم با امیرعلی پریا واسه اینکه من امیرعلی رو فراموش کنم و سراغش نرم و به هدفش برسه بهم گفت آدم کشتن ....!دارن از ایران میرن ....!
دیگه بقیش واضحه که در مورد من چیا به اونا گفته که امیرعلی بی دلیل ترکم کرد نه ج اس نه ج زنگ هیچی....
سادگی کردم خیلیم سادگی کردم اما پشیمونم من امیرعلی رو خیلی دوس دارم خیلی نمیتونم به یکی دیگه فک کنم الان 7ماهه که قهریم روز مرد هم اس دادم ولی ....
بچه ها توروخدا شما یه راه حلی بگین جیکار کنم خودش دلش بخواد که برگرده....
یعنی خب من رفتم جلو ج نداد پس باید کاری کنم که اون خودش برگرده...
من الان فقط بعضی وقتا تو یاهو میتونم ببینمش....
پلیز کمکم کنین داغون شدم از اینکه بهم میگن برنمیگرده.... شما کمکم کنین

<-CommentGAvator->
tanha در تاریخ : 1391/2/29/5 - - گفته است :
salam man o eshgham 7sal ba ham bodim man 1ezd ejbari dashtam aghd bodam alan ke talagh gereftam gharare ba eshgham ezd konim baram 2a konid misi be manam sar bezanid kheyli vaghte up nakardam
fadat tanha

<-CommentGAvator->
رونیکا در تاریخ : 1391/2/28/4 - - گفته است :
سیلام مریمه دل شکسته اره واقعا سخته هیچی اندازه خیانت تلخ نیست ادم حس خفگی میکنه ودوس داره کاش اصلا هیچوقت عاشق نمیشد ولی مریمی کمی به خودت فک کن که دیگه روزای گفتنه تااخرش عاشقتم عارف دیگه تموم شد ازفرداصب تغیرکن بدون که میتونی دیگه نقششوتوزندگیت خیلی کمرنگترکنی گلم

<-CommentGAvator->
مریم دل شکسته در تاریخ : 1391/2/21/4 - - گفته است :
سلام من بدجور شکست عشقی خوردم ی بسری رو خیلی دوس داشتم 8ماه باهم دوس بودیم ولی بعده ی مدتی فهمیدم که با دوستم دوسته خییییییییییلی ناراحت شدم همونجا خواستم بمیرم تنها جمله ای که میخوام بگم اینه:عارف من خیییییلی دوست دارم

<-CommentGAvator->
شیوا در تاریخ : 1391/1/17/4 - - گفته است :
سلام.الان ک دارم مینویسم خیلی دلم گرفته.من ۴،۵ساله ک ب یکی از پسر خاله هام احساس داشتم ولی چون خیلی آدم منطقی هستم انکارش میکردم.نگاهاش همیشه معنادار بود با من بهتر از بقیه رفتار میکرد دوستم میگفت صد در صد دوست داره ولی زیر بار نمیرفتم تا اینکه چند بار طی اتفاقای مختلف بهش مشکوک شدم آخرش چند روز پیش تو اسای خواهرم دیدم نوشته بود دوستش داره فهمیدم تو این سالها فقط وسیله بودم.خواهرم ۳سال ازش بزرگتره کارم شده گریه ک چرا اینقد احمق فرض شدم.ی نصیحت سعی کنید بر احساساتتون غلبه کنید مواظب باشی

<-CommentGAvator->
ملیکا در تاریخ : 1391/1/16/3 - - گفته است :
وقتی یکی که واقعا عاشقشید و حاضرید براش بمیرید و اون بر گرده به شما بگه ازت نفرت دارم چی کار میکنید؟؟؟؟؟
این برای من اتفاق افتاد واقعا ندونستم چی کار کنم فقط واستادمو بهش نگاه کردم بعد اون با لحن تمسخر امیزی بهم خندید و رفت خوب منم مثل احمقا گریه کردم ولی میخواستم بهش بگم چه طور میتونی این قدر ظالم باشی؟وقتی من به تو با محبت میگم عاشقتم چه طور میتونی بهم بی توجهی کنی و هی تکرار کنی که ازم نفرت داری؟؟؟؟ولی من هنوز عاشقشم و به امید اون روزی ام که بهم علاقه پیدا کنه.....اما امیر حسین هنوز عاشقتم حاضرم برات بمیرم......


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








Instagram